تبلیغات اینترنتیclose
تو آمدی که شب از چشمهای من برود ( انسیه موسویان)
پیچک ( انسیه موسویان)
شعر و ادب پارسی

انسیه

        حالا فقط مانده باد بیاید حواس روسری ام را پرت کند  .....  انسیه موسویان

 



نوشته شده در تاريخ جمعه 14 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تو آمدی که شب از چشمهای من برود

سپیده سر بزند...خستگی ز تن برود

پرنده ای که اسیر شکسته بالی بود

به اشتیاق  تو  تا اوج  پر زدن  برود

تو آمدی که به یمن تو شعر ناقص من

به اوج قله ی زیبایی سخن برود

به روی سینه ی من سر نهاده ای و مباد

که عطر موی تو از ذهن پیرهن برود

نمی گشایم اگر لب زلب...نمی خواهم

که طعم بوسه ی ناب تو از دهن برود

تو شوق رویش باغی که بی تبسم تو

شکوفه دم نزند...عطر نسترن برود

من آمدم که تو را خط به خط ترانه کنم

تو آمدی که شب از چشمهای من برود

 

 

انسیه موسویان

http://ensiye.persianblog.ir/1389/5/

برچسب ها : ,

موضوع : در محفل انس منزل پنجم, | بازديد : 287